X
تبلیغات
زولا

نویسنده: مسعود
تاریخ: دوشنبه 30 مرداد 1391 ساعت: 11:37 ق.ظ

ای عشق 

دستانم را بگیر 

مرا از این گندآب پوچی نجات ده

ای عشق تا به حال در باتلاق بوده ای

می دانی چند تن در راه

رسیدن به تو

در باتلاق خود فراموشی غرق گشته اند

قبول دارم 

اعتراف می کنم

تو تنها افسانه نیستی

بل خود واقعیتی

به مانند همیشه

سوالی باقیست

برای تمامی دوستانم همچون من

تو چرا ما را عق زدی؟


درباره من
ای توئی که مدتی ست با منی و آن که تازه بر این کلبه واژه پای نهادی قرار نوشتن واژه هایی از جنس امید است و برداشت شما خواننده محترم می تواند تا آسمان هفتم تفکرتان باشد
آرشیو

تعداد بازدیدکنندگان : 25060
RSS