X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

نویسنده: مسعود
تاریخ: دوشنبه 15 مرداد 1397 ساعت: 10:29 ب.ظ

یکی از معضلات  من اینکه اکثر اوقات فراموش میکنم که نهار بخورم  و این به خاطر شرایط کاری من هست . البته مقصر نمیشه شرایط کار دونست خودم ترجیحم اینکه با خیال جمع نهار بخورم ذهنم که درگیر کار باشه نمیتونم ( یعنی غذا بهم نمیچسبه ) . از طرف دیگه نمیتونم غذای بیرون بخورم ، چون اکثر این کترینگ ها غذاهایی با ظاهر خوب اما فاقد ارزش غذایی دارند. چوب این داستان هم خوردم ، بعضی شبا که میام خونه  دل درد عجیبی منو میگیره که نگو، در حد اینکه اشک منو در میاره !!!  عامل این داستان هم خوردن غذای بی کیفیت بیرونه 

من زیاد کار میکنم  مثلا تازه الان نیم ساعته برگشتم خونه و توی مسیر داشتم به این فکر میکردم کشک و بادمجون درست کنم باز به این فکر کردم که نه ماکارانی درست کنم اما همین که پامو خونه گذاشتم تمام این فکرها پرید . این ی مشکل قدیمیه واسه امروز و دیروز نیست . 

حالا من موندم اینو میشه گذاشت به حساب تنبلی ، کمبود وقت و یا چیز دیگه ای ؟ 

زندگی مجردی این مشکلات هم داره دیگه، شبا که میام خونه با خودم میگم بسه دیگه بیا برو زن بگیر(به علت این دست مسائل و افت انرژی و البته تنهایی ( این سن و سال میطلبه که یکی باشه که طبق معمول نیست! و من واقعا نمیدونم تا کی میخواد همینجوری باشه ) ) ، صبح که انرژِی بر میگرده با خودم میگم شکر خوردی  ( سکه چهار میلیونی ) 

کلا یک حالت کشسانی پیدا کردم هی بین این دو تا کش میام از این ور به اون ور 

هفته پیش هم که خواهران و دومادهای عزیز منو دوره کردن که بیا ازدواج کن ، مورد معرفی میکردن که منم در ی حرکت از پیش تعریف شده ی خرج شام 238000 تومنی به پاشون انداختم   



برچسب‌ها: معضلات مجردی
درباره من
ای توئی که مدتی ست با منی و آن که تازه بر این کلبه واژه پای نهادی قرار نوشتن واژه هایی از جنس امید است و برداشت شما خواننده محترم می تواند تا آسمان هفتم تفکرتان باشد
آرشیو

تعداد بازدیدکنندگان : 25526
RSS